رایانرایان، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

رایان یکی یه دونه ی مامان و بابا

رایان و شیطونیاش

1392/3/6 15:01
نویسنده : سپیده
243 بازدید
اشتراک گذاری

درود... پسر خوشکلم الهی من فدای اون خنده هات بشم الان لالا کردی و من از فرصت استفاده کردم اومدم برات از خودت بگم از شیطونیات از کارایی که دنیا رو برامون بهشت کرده....قلب قلب

چند وقتی هست که فهمیدی ارتفاع یعنی چی و روی مبل یا تخت یا لبه ی ایوون خیلی با احتیاط نگاه میکنی و دنبال راهی هستی برای پایین اومدن .... یاد گرفتی چهار زانو بشینی نمیدونم از کجا ولی این قد با مزه نشسته بودی دلم نیومد عکستو نذارم!! غذا هم خورده بودی و وقتی دیگه میل نداشتی گذاشتمت روی مبل و من و بابایی غذامونو خوردیم ....


چند وقتی هست که یاد گرفتی با استفاده از هر چیزی بلند بشی بایستی... قربون اون پاهای کوچولو و فرزت بشم....

 

 

 

 

 

 

 

آخه مامانی چرا من هر چی مرتب میکنم تو باز هر چی تو کشو هست میریزی بیرون؟؟!!!خوشمزه

وقتی بابایی باهات بازی میکنه انگار دنیا رو بهت دادن و از شادی قش قش می خندی ....

وقتی بابایی می ندازدت بالا چه احساسی داری مامانی؟


وقتی بابایی داره نماز میخونه ....


 

قربون نگاه کنجکاوانت بشم من الهی...



مگه همین الان غذا نخوردی که داری پاتو میخوری؟؟!!

 

 


پسر گلم , قند عسلم, خوشکل مامان مرسی که این همه شادی به زندگیمون آوردی قلب قلب قلب قلب قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

آقا جون و مامان جون
9 خرداد 92 12:23

سلام
حالت چطوره ؟
فکر کنم خدا ما را خیلی دوست داشته که نوه شیرینی مثل تو را به ما داده
امیدوارم همیشه شاد وشنگول باشی
فقط تو را خدا تو شیطونیات مواظب خودت باش



سلام مرسی که میاین به وبم.... چشم سعی میکنم مراقب باشم.... امروز یاد گرفتم از میز برم بالا و از اونجا برم رو مبل خیلی کیف داد !!
اقاجون مامان جون
17 خرداد 92 10:04
سلام رایان جان عیدت مبارک خبری ازت نیست فکر میکنم مامانی سرش حسابی شلوغه اخه امتحانات بابایی . ایشاءالله همیشه سالم قبراک باشی مواظب خودت باش دلمون برات تنگ شده منتظرت هستیم